الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)
72
مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)
كه فرزندش تازه فوت شده بود . برخاست و چشمانش را به هم گذاشت و او را در پارچهاى پيچيد . سپس به او خطاب كرد : فرزندم جزعى نيست ، در چيزى كه قابل رفع و جلوگيرى نيست ، و گريه بر چيزى كه اگر امروز نباشد ، فردا هست ، مورد ندارد . پسرم آنچه پدرت ( طعم مرگ ) چشيد تو هم چشيدى و بعد هم مادرت خواهد چشيد . فرزندم ، بهترين راحتيها خواب است ، و خواب ، برادر مرگ است چه فرق مىكند از اينكه در رختخواب خوابيده باشى ، با اين حال كه هستى ؟ چيزى كه هست ، فردا سؤال و بهشت و دوزخ است . اگر از اهل بهشت بودى ، مرگ ضررى ندارد ، و اگر از اهل دوزخ بودى حيوة و زندگى ، نفعى براى تو ندارد . فرزندم اگر مرگ بهترين چيزها نبود ، خدا پيغمبر خود را نمىميراند ، و دشمنش ابليس را زنده نمىگذاشت . 4 - مهمانى زنى از مسلم بن يسار مسلم بن يسار گويد : وارد بحرين شدم . زنى مرا به مهمانى خواند ، كه داراى شوهر و فرزندان زياد بود ، و از نظر مالى نيز ثروتمند و متمكن بود ، ولى بسيار محزون و اندوهناك . مدتى از اين جريان گذشت دوباره عبورم به آنجا افتاد ، در خانهاش آمدم ، كسى را نديدم ، اجازه گرفتم و وارد خانهاش شدم ، او را خندان و با نشاط يافتم . از او احوال پرسيدم . گفت : هنگامى كه تو از نزد ما رفتى ، هر مال التجاره دريايى فرستادم غرق شدند ، و هر مال التجاره در خشكى فرستادم ، ضايع گرديد . شوهر و فرزندانم مردند . گفتم : خدا ترا رحمت كند . آن وقت ترا محزون و اندوهناك ديدم ، و حالا خندان و با نشاط . زن گفت : هنگامى كه من در توسعهء زندگى بودم ، مىترسيدم كه خداوند همه حسنات و كارهاى نيك مرا در دنيا قرار داده ، و در آخرت بهرهاى ندارم . اما حالا كه آن نعمت از من گرفته شده ، مىدانم كه ذخيرهء آخرت شده است لذا خوشحالم ! 5 - حكايت شگفت انگيز بيهقى از « ذو النون » مصرى روايت كرده است كه ميگويد : من مشغول طواف خانه خدا بودم كه ناگهان دو كنيزى را ديدم كه يكى از آنها اشعار ذيل را انشاء مىكرد و مىگفت : صبرت و كان الصّبر خير مطيّة * و هل جزع منّى يجدى فاجزع صبرت على ما لو تحمّل بعضه * جبال برضوى اصبحت تنصدع ملكت دموع العين ثمّ رددتها * الى ناظرى فالعين في القلب تدمع صبر كردم در حالى كه صبر بهترين مركوب است ، و اگر جزع و بيتابى فايدهاى مىداشت بىتابى مىكردم ، بر مصيبتى صبر كردم كه اگر مقدارى از آن مصيبت بر كوه رضوى وارد